خادم جمهور با چه کسی لجبازی می کند

 

 

سه شنبه همایشی به مناسبت 30

سال قانون گذاری در جمهوری

اسلامی

 

و سالگرد شهید مدرس در مجلس

شورای اسلامی برگزار شد. این

مراسم از

 

جنبه های مختلف قابل بررسی است

اما در کنار نکات شیرین این همایش

 

مسئله ای حاشیه ای و تلخ بوقوع

پیوست که این مطلب به بهانه  همین

 

اتفاق تلخ نگاشته می شود. وقتی که

مسئولین این همایش صندلی که قرار

بود

 

آقای رییس جمهور که هنوز برای من

خادم جمهور است روی آن بنشیند را

 

کنار صندلی جناب هاشمی قرار دادند

با خود فکر می کردند این هم نماد

دیگری

 

است از وحدت مسئولینی که زمانی

رقیب هم بودند و حالا هم منتقد هم.

اما زهی

 

خیال باطل. آقای رییس جمهور که

هنوز برای من خادم جمهور است

نیامد.و ای

 

کاش این نیامدن به خاطر کسالت بود

یا حضور در جلسه ای مهم تر اما نه

 

فکر نمی کنم در روز سه شنبه هفته

پیش جلسه ای مهم تر از این همایش

 

برای مسئولین کشور بوده باشد.من

نمی دانم آقای رییس جمهور که هنوز

برای

 

من خادم جمهور است با خود چه

فکری کرد که حاضر نشد در جلسه ای

شرکت

 

کند که در آن از جنتی تا سحابی که از

این ور و آن ور بام می افتند از کروبی

 

تا ناطق نوری از خاتمی تا حداد از

جناب هاشمی تا.......... واین جای

خالی

 

اسم شما بود که نیامدید تا کلکسیون

وحدت خادمان مردم ناقص باشد.این

نقصان

 

بیش از همه به ضرر خود

شماست.خادم جمهور با چه کسی

لجبازی می کند؟

 

تا مطلب تمام نشده از رییس مجلس

هم تشکر می کنم که بر خلاف رویه

اش

 

در صدا وسیما در این همایش نشان

داد که معنای اختلاف نظر را می فهمد

 

مفهوم تحمل صدای مخالف را درک

می کند و این را می داند که اگر وحدت

میان

 

مسئولان از وحدت کرد و ترک و بلوچ و

فارس و... وشیعه وسنی مهم تر

 

نباشد کم اهمیت تر نیست. آقای

لاریجانی ممنون.       

طی چند روز گذشته باخبر شدم حاج عبدالرضا هلالی مداح

 

با اخلاص اهل بیت دچار کسالت شده اند از شما عزیزانی

 

که وارد این وبلاگ می شوید خواهش می کنم برای سلامتی

 

ایشان و همه بیماران دعا کنید.

 

کاشانی    قطبی     مصطفوی

 

 

کاشانی: مدیری صادق که برای بار اول در ورزش

 مدیریت می کرد.

 

قطبی: سرمربی تیم قهرمان فصل گذشته با

 

سابقه حدود ده سال کار در تیم ملی کره جنوبی.

 

 

 

مصطفوی: حدود نیم قرن سابقه بعنوان بازیکن و

مدیر در فوتبال.

 

در روز چهار شنبه که همه توجهات به بازی ایران و

 امارات بود به یکباره

 

خبر استعفا قطبی از مربیگری تیم پرسپولیس اخبار

 مربوط به تیم ملی را

 

تحت الشعاع قرار داد. اگر نگاهی به روزنامه های

 ورزشی (که گاهی زرد تر

 

از روزنامه های زرد عمل میکنند ) در روز پنج شنبه

 بیندازیم می بینیم که آنان

 

علت این موضوع را از عدم امنیت جانی تا فراهم

نبودن امکانات برای قهرمانی

 

مجدد ذکر کرده اند. اما از نظر بنده اگر بخواهیم

علت اصلی این موضوع را

 

 دریابیم باید کمی به عقب تر برگردیم. یعنی بیش از

 یک سال پیش زمانی که

 

کاشانی مدیر عامل این باشگاه شد و اولین تجربه

 مدیریت در ورزش را آغاز

 

کرد. او با آرامش و از آن مهم تر با صداقت توانست

 افشین قطبی را بعنوان

 

سرمربی به ایران بیاورد. در سال گذشته تقریبا

کسی نبود که از اختلافات عمیق

 

قطبی واستیلی اطلاع نداشته باشد اما مدیری که

 برای بار اول در ورزش

 

مدیریت می کرد توانست با صداقت این دو را کنار

 هم تا انتهای فصل نگه

 

دارد وبه کمک این سه نفر پرسپولیس قهرمان

فصل پیش شد.

 

بعد از اشتباه علی آبادی در کنار گذاشتن کاشانی

 از پرسپولیس مصطفوی

 

بعنوان مدیرعامل وارد این مجموعه شد او از همان

 ابتدا نشان داد که

 

علاقه ای به تحلیل واقعی مسائلی که پیش می

آید ندارد و به گونه ای

 

وانمود می کرد که انگار پرسپولیس بهشتی بر روی

 زمین است.

 

مصطفوی که سابقه مدیریت در فدراسیون را

داشت تا این لحظه نتوانست از

 

پس یک تیم فوتبال بربیاید. علت این مسئله را هم

می توان در رویاپردازی

 

بیش از اندازه او دانست. او حتی نتوانست قطبی و

 پیروانی را که هیچ مشکلی

 

با هم نداشتند کنار هم نگه دارد. و طبیعتا وقتی

 قطبی مدیریت پر از اشکال

 

مصطفوی را با مدیریت صادقانه کاشانی مقایسه

 کرد تشخیص داد نمی تواند

 

با امثال مصطفوی که علاقه ای به تحلیل های واقع

 گرایانه ندارند کار کند

 

در نتیجه ایران را ترک کرد تا کشور ما دوباره یکی از

 افرادی که می توانست

 

به پیشرفت آن کمک کند از دست دهد. در پایان از

 شما مخاطبان محترم این

 

وبلاگ می خواهم یک لحظه چشمان خود را ببندید

 و تصور کنید جای مصطفوی

 

و کاشانی عوض شود یعنی در سال پیش که

 قطبی واستیلی در کادر فنی

 

پرسپولیس بودند مصطفوی در این تیم مدیریت می

 کرد آن وقت چه اتفاقی

 

می افتاد. احتمالا پرسپولیس امسال باید برای

 صعود به لیگ برتر تلاش

 

می کرد.

خانه 80 میلیونی+ ماشین 20 میلیونی=ساده زیستی

 

 

یکی از ویژگی های مهم مسئولین در نظام

جمهوری اسلامی

 

ساده زیستی آنهاست . مسئولین باید از حد

متوسط جامعه

 

پایین تر زندگی کنند. این جملات و نظایر آن را بارها

از طرق

 

مختلف شنیده ایم و مسئولین محترم هم احتمالا

بیش از ما

 

شنیده اند .اما براستی چند درصد مسئولین به این

سخنان عمل

 

می کنند. آیا سطح زندگی وزرا و نمایندگان مجلس

و دیگر مسئولان

 

از حد متوسط جامعه پایین تر است. بنده به جز

رهبری و

 

خادم جمهور نمی توانم بطور قاطعانه بگویم که این

گونه اند.

 

بنابراین باید از مسائلی که پیش می آید متوجه شد

که مسئولان

 

این شرایط را دارند یا خیر . به نظر شما فردی که

مبلغ ماشین او

 

20 میلیون و در خانه ای با رهن 80 میلیون زندگی

می کند

 

ساده زیست است.مطالب بالا برای تحلیل خبری

است که

 

هفته هاست در محافل مختلف شنیده می شود .

خبر از این

 

قرار بود که هیئت رئیسه مجلس به هر نماینده

وامی به

 

مبلغ 80 میلیون برای رهن خانه و20 میلیون برای

 

خرید ماشین اختصاص داده است. سوالی که این

جا

 

مطرح می شود این است که آیا نمایندگان محترم

نمی توانند

 

در خانه ای ارزان قیمت تر ساکن شوند یا از وسایل

نقلیه

 

عمومی برای رفت و آمد استفاده کنند تا مشخص

شود

 

که فقط هنگام انتخابات به این نوع از وسایل نقلیه

علاقه مند

 

نمی شوند.سوال دوم این است که آیا وقت مجلس

آنقدر ارزان

 

قیمت است که رییس مجلس برای دفاع از این کار

اشتباه چندین

 

بار وقت مجلس را بگیرد.سوال آخر و تاسف بار تر از

همه

 

این است که چگونه نمایندگان مجلس به خود اجازه

می دهند

 

از کسی که دست به این افشاگری زد(کامران)

شکایت کنند.

 

اگر قرار بر شکایت باشد باید مردم از دست این

نمایندگان

 

شکایت کنند. در پایان باید گفت مطالب نوشته

شده مربوط

 

به تعدادی از نمایندگان است که از این مبلغ

استفاده کرده اند

 

و گرنه باید از نمایندگان محترمی که با وجود

مشکلاتی که دارند

 

از کنار چنین پول هایی می گذرند تشکر و قدر دانی

کرد.

این رسانه ملی که گفتی یعنی چه ؟

    

 

طی سالهای اخیر واژه ای وارد ادبیات سیاسی

کشور شد به

 

 نام رسانه ملی . در این مطلب قصد دارم تعریفی

از رسانه

 

ملی و فاصله ما از این تعریف و راههای رسیدن به

آن را ارائه

 

دهم. برای داشتن تعریفی از این واژه لازم است به

وضعیت

 

فعلی آن نگاهی بیندازیم. بنده اعتقاد دارم وضع

فعلی صدا وسیما

 

بیش تر از آن که شبیه به رسانه ملی باشد به

رسانه جناحی شبیه است

 

با نگاهی به کارشناسان دعوت شده در برنامه

های تحلیلی وسیاسی

 

می توان متوجه این موضوع شد. دیگر گواه این

مسئله چهره مجریان

 

این برنامه ها به هنگام انتقاد از دولت است. به این

معنا که اگر خدای

 

نکرده یک بار یکی از کارشناسان که اصولا متعلق

به گروههای

 

اصولگرا هستند انتقادی از دولت را مطرح کند چهره

مجری

 

عوض می شود و وارد سخن او می شود تا

موضوع را عوض کند

 

البته باید به آنها حق داد تا از ترس تعطیلی برنامه

خود این کار را کنند.

 

حال با این وضعیتی که ترسیم شد مشخص است

که این رسانه در حال

 

حاضر یک رسانه جناحی است.

 

برای هر برنامه ای اقدام و اهدف و آرمان می توان

تعریف کرد.شرایط

 

فعلی تلویزیون و رادیو حاصل اقداماتی است که

مسئولان تا به حال انجام

 

داده اند یعنی یک رسانه جناحی. از نظر بنده هدف

مسئولین باید رسیدن

 

به "صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران " باشد.

به این معنا که هر

 

فردی که به این نظام و قانون اساسی آن اعتقاد

دارد بتواند آزادانه

 

نظرش را در آن مطرح کند. که می توان نمونه آن را

تنها در یکی

 

از شبکه های رادیو و تلویزیونی مشاهده نمود.

(رادیو گفتگو)

 

رسانه ملی هم باید آرمان مسئولین قرار گیرد که

معنای آن این می شود

 

که هر فردی که ملیت ایرانی دارد با هر اندیشه

سیاسی و دینی

 

بتواند نظر خود را آزادانه بیان کند.اتفاقی که در

ابتدای انقلاب در

 

تلویزیون وجود داشت که امثال شهید بهشتی با

سران حزب توده که

 

می توان گفت اعتقادی به اسلام هم نداشتند بحث

و گفتگو می کردند.       

 

دقت کنید که این اتفاق مبارک در ابتدای انقلاب و در

هنگامی که

 

هنوز نظام جمهوری اسلامی تثبیت نشده بود می

افتاد. حال

 

سوال این جاست که در حال حاضر که این نظام

وارد دهه چهارم

 

شده و از وضعیت تثبیت به سمت برقراری پیشرفت

و عدالت گام 

 

بر می دارد چگونه در رسانه ملی!!!شاهد حضور

اصولگرایان منتقد

 

دولت هم نیستیم چه رسد به اصلاح طلبان و

دیگران.

 

در پایان باید گفت برای رسیدن به هدف می توان با

کمی بالا رفتن

 

سعه صدر مسئولان از همین فردا شاهد رسیدن به

آن باشیم. اما

 

برای رسیدن به آرمان باید نگرش ها و اندیشه ها

عوض شوند که

 

این نیازمند یک کار فرهنگی است و برای به ثمر

رسیدن کارهای

 

فرهنگی هم دهه ها وقت نیاز است.  

اوباما را بدون محاکمه اعدام نکنید

   

 

در چند روز گذشته در محافل خبری نامه توکلی به

 احمدی نژاد

 

در خصوص نامه تبریک او به اوباما منتشر شد.

 توکلی دراین

 

نامه به این حرکت احمدی نژاد انتقاد کرده و نامه نگاریهای

 

یکجانبه رییس جمهور به روسای جمهور امریکا

 وبرخوردهای

 

متکبرانه طرف مقابل را خلاف عزت ملی دانسته

بود. راجع به

 

مطالبی که آقای توکلی در نامه خود بیان کرده اند

چند نکته قابل

 

ذکر است.

 

1-   در همه کشورهای جهان وقتی یک رییس

جمهور انتخاب می شود

 

کشورهای دیگر به او بابت این پیروزی تبریک می

گویند و اگر ما

 

امریکا را بعنوان یک کشور در جهان قبول داریم پس

این کار احمدی نژاد

 

کار عجیبی حداقل در سطح جهان نیست. اگرچه در

ایران به علت اینکه

 

در 30 سال گذشته این کار انجام نمی شد انگار

اتفاق عجیبی افتاده.

 

2-عدم پاسخگویی بوش به نامه احمدی نژاد به

علت عدم توانایی

 

او در پاسخ به سوالات و درخواست های ملتهای

جهان که درآن نامه

 

ذکر شده بود است و این اشکال به رییس جمهور

امریکا وارد است

 

نه نگارنده نامه.

 

3-این که ما قبل از اینکه اوباما وارد کاخ سفید شود

پیش بینی کنیم

 

که او هم مانند بوش به نامه پاسخ نخواهد داد یا به

قول شما پاسخی متکبرانه

 

خواهد داد بدبینی است و مثل این است که یک

متهم را بدون محاکمه اعدام

 

کنیم.

 

4-اگر آقای توکلی کمی اخبار را دنبال کنند که

احتمالا همین کار را هم می کنند

 

می دانند که اوباما در اولین کنفرانس خبری بعد از

مشخص شدن نتیجه

 

انتخابات بعد از تکرار مباحث بیهوده ای راجع به

حمایت ایران از تروریسم

 

و عدم هسته ای شدن ایران گفت که به نامه

احمدی نژاد پاسخ مناسبی خواهد

 

داد. حال چگونه شما از این پاسخ به عنوان پاسخ

متکبرانه یاد می کنید

 

جای بحث و تامل دارد.

 

5-فرستادن نامه به سران کشورهای جهان و

دعوت آنها به ارزش های الهی

 

یکی از ابتکارات احمدی نژاد بوده است حال اگر

شما با این قبیل

 

ابتکارات و شخص احمدی نژاد مشکل دارید لطفا به

مردم اطلاعات غلط

 

ندهید و دولت را متهم به عدم رعایت عزت ملی

نکنید.  

لطفا از رهبری خرج نکنید

 

 

یکی از مهم ترین شخصیت ها در کشور چه از لحاظ

حقوقی

 

چه از بعد حقیقی آقای خامنه ای هستند. ایشان

علاوه بر نقش

 

حقوقی شان (رهبر) که بالا ترین مقام کشور

محسوب می شوند

 

از لحاظ حقیقی نیز شخصیتی موثر و قابل اعتناء

هستند که نقش

 

ایشان در قبل از انقلاب و دوران جنگ مثال زدنی

است. بعد از رحلت

 

امام خمینی نیز بعنوان رهبر کشور انتخاب شدند و

در این حدود 20

 

سال همواره سعی کرده اند در کمال بی طرفی به

گروهها و فعالان سیاسی

 

کشور نگاه کنند. البته این بی طرفی به معنای

انفعال درباره اتفاقاتی

 

که در کشور می افتد نیست. مسئله ای که باعث

شد این مطلب

 

را بنویسم اظهارات برخی از فعالان سیاسی در

کشور است.

 

این عده که در هر دو طیف سیاسی کشور حضور

دارند سعی میکنند

 

که با کارهایی که انجام می دهند به گونه ای

وانمود کنند که

 

مقام رهبری آنها را بهترین فرد برای اداره کشور

می داند.

 

البته باید اعتراف کرد که این موضوع بیش تر در

جناح اصولگرا

 

وجود دارد. مثلا وقتی کسی از دولت نهم انتقاد

می کند هواداران

 

دولت بعد از پاسخ به انتقاد (البته اگر لطفشان

شامل حال

 

منتقد شود پاسخ می دهند) شروع به گفتن نقاط

قوت دولت

 

میکنند . تا اینجای کار مشکلی نیست اما در حین

گفتن

 

نقاط قوت به یکباره این گونه می گویند که حمایت

 

منحصر به فرد!!! رهبری یکی از نقاط قوت دولت

است.

 

که باید از این دوستان پرسید مگر شما در 30 سال

گذشته

 

خواب بودید که چه در زمان امام خمینی و چه در

زمان آقای

 

خامنه ای رهبر کشور از همه دولت ها حمایت کرده

و در

 

صورت نیاز انتقادات را می گفتند همان اتفاقی که

در این

 

سه سال و چند ماه نیز صورت گرفته و این حمایت

 

نه از شخص احمدی نژاد و خاتمی و جناب

هاشمی و...

 

که از رای مردم است که این افراد را به این پست

رسانده.

 

مطلب دردناک تری که عده ای از هواداران دولت

 

می گویند این است که چون رهبری از رییس

جمهور

 

حمایت می کند پس حجت تمام است و نباید کس

دیگری

 

از اصولگرایان در انتخابات کاندیدا شود. این موضوع

آنقدر

 

اشتباه است که اگر افرادی که این حرف را می زنند

یکبار

 

دیگر مطلبی را که گفته اند بخوانند متوجه اشتباه

خود

 

می شوند.

 

اگر در این چند روز به مصاحبه های برخی افراد که

 

احتمال نامزدی شان برای انتخابات هست توجه

کنید خواهید

 

دید که اکثر آنان حضور خود را منوط به دیدار بزرگان

کشور

 

کرده اند. مطمئنا یکی از این بزرگان رهبری است.

 

اگر به 30 سال قبل برگردیم می بینیم بنی صدر

برای اینکه

 

وانمود کند امام خمینی از او حمایت می کند بعد از

ملاقات با

 

ایشان اعلام کاندیداتوری کرد. و با همین ترفند

توانست

 

رییس جمهور شود. آقایان فکر می کنند مردم امروز

نیز

 

مانند 30 سال قبل فکر میکنند که با این ترفندها

فریب بخورند

 

. امروز مردم به اندیشه ها رای می دهند نه به

افراد.

 

بنده امیدوارم که این افراد از روی جهل این اعمال

را انجام دهند

 

چون در صورت دانستن مضرات آن و انجام این

اعمال باید فکری

 

به حال خود در دنیا و آخرت کنند.  

خوب   بد   زشت

 

 

بعد از چندی که به علت عدم دعوت از علی کریمی

به تیم ملی

 

کشمکش هایی بوجود آمد که حتی پای مسئولین

کشور را نیز به

 

این ماجرا باز کرد با نامه کریمی این مسئله وارد

مرحله جدیدی شد.

 

 بنده قصد دارم مطلبی را درباره این موضوع

بنویسم.

 

این ماجرا از کار زشت سرمربی تیم ملی آغاز شد.

او به دلیلی درست

 

یا غلط با علی کریمی مشکل داشته و دارد و به

خاطر همین مسئله

 

شخصی منافع تیم ملی را در نظر نگرفت واو را

دعوت نکرد.

 

کار زشت دوم را فدراسیون فوتبال انجام داد که بر

خلاف تمام قوانین

 

کریمی را به خاطر یک انتقاد از حضور در تیم ملی

منع کرد که این

 

موضوع حتی با وساطت خادم جمهور نیز حل نشد.

 

کار خوب را علی کریمی در چند روز گذشته انجام

داد که با ارسال

 

نامه ای انصراف خود را از تیم ملی اعلام کرد تا

نشان دهد هدر

 

دادن یک سرمایه ملی چه تبعاتی دارد.

 

کار بد را فدراسیون انجام داد که برای راضی کردن

کریمی به

 

بازگشت به تیم ملی می خواهد با او مذاکره کند. و

این کار یعنی

 

پایین آوردن شان تیم ملی و فدراسیون در حد یک

بازیکن .

 

حتی اگر این بازیکن مانند کریمی باشد که از لحاظ 

فنی

 

در دهه های اخیر بی نظیر است نباید فدراسیون

شان تیم ملی

 

را در حد یک بازیکن پایین آورد.

آقای احمدی نزاد لطفا بیدار شوید

 

 

 به دنبال انتخاب کردان بعنوان وزیر کشور توسط

احمدی نژاد

 

و دادن رای اعتماد مجلس اتفاقاتی رخ داد که در

پی آن مشخص

 

شد آقای وزیر کشور دارای دکتری جعلی و فوق

لیسانس و لیسانس

 

مشکوک است.این ماجرا به علت اشتباهات مکرر

افرادی است

 

که در این مطلب به آن اشاره می شود.

 

 

اشتباه اول را احمدی نژاد انجام داد که در انتخاب

کردان بعنوان

 

وزیر کشور اشتباه کرد. اشتباه دوم را کردان انجام

داد چون در

 

حالی که این مسائل را می دانست این پست را

قبول کرد. اشتباه

 

سوم را توکلی و نادران و مطهری و دیگران کردند

که قبل از

 

رای گیری در مجلس در این مسئله را به شکل

صریح

 

مطرح نکردند. اشتباه چهارم را دولت انجام داد که

بعد از پیگیری های

 

سایت الف به مدیریت توکلی راجع به این موضوع با

توجه به نفوذی

 

که در برخی از بخش های قوه قضاییه دارد به

شکل غیر قانونی این

 

سایت را فیلتر کرد.اشتباه پنجم را کردان انجام داد

که بعد از علنی شدن

 

این افتضاح استعفاء نکرد. اشتباه ششم را احمدی

نژاد انجام داد

 

که بعد از مشخص شدن این تقلب کردان را برکنار

نکرد.

 

اشتباه هفتم را مجلس انجام داد که هنوز کردان را

به جرم دروغگویی

 

استیضاح نکرد. واقعا جای تعجب است مجلسی که

به خاطر یک

 

اظهار نظر حاضر است از رییس جمهور سوال کند از

این موضوع

 

به راحتی می گذرد.(که بعد از دوماه ونیم این اتفاق

افتاد) اشتباه بعدی را صدا و سیما انجام داد که در

 

مدتی که این ماجرا مطرح بود حتی یک برنامه را به

این موضوع

 

اختصاص نداد. سوالی که این جا مطرح می شود

این است که

 

اگر آقای کردان استعفاء ندهد مجلس او را

استیضاح نکند و رییس

 

جمهور از خواب بیدار نشود و ایشان وزیر کشور

بمانند چگونه

 

یک فرد که در سلامتش تردید است می تواند

ضامن سلامت

 

انتخابات باشد. در پایان امیدوارم که عدم واکنش

رییس جمهور

 

به این موضوع به علت خواب ناشی از خستگی

ایشان باشد که با

 

چند تلنگر بیدار شوند نه اینکه خود را به خواب زده

باشند.        

این فقط یک پیش بینی است

 

 

حدود 9ماه تا آغاز انتخابات ریاست جمهوری باقی

است و بنده قصد

 

دارم در این مطلب پیش بینی هایی را در خصوص

این انتخابات

 

انجام دهم. در ابتدای مطلب ذکر دو نکته را ضروری

می دانم.

 

1-   پیش بینی های صورت گرفته با تمرکز بر آقایان

خاتمی - کروبی-

 

قالیباف و احمدی نژاد است چون از نظر من انتخاب

شدن فردی به

 

غیر از این چهار نفر بیش تر شبیه یک شوخی

است.

 

2-   پیش بینی های انجام شده با توجه به شرایط

سیاسی امروز ایران

 

است و با تحول در هر یک از متغیرهای سیاسی

این پیش بینی ها

 

ممکن است دچار تغییر شود.

 

1-   در صورت ورود هر چهار نفر خاتمی و احمدی

نژاد به دور

 

دوم رفته و احمدی نژاد بعنوان رییس جمهور

انتخاب می شود.

 

2-   در صورتیکه یک نفر از اصلاح طلبان یا

اصولگرایان با دو

 

نفر از گروه مقابل رقابت کند گروهی که یک کاندیدا

معرفی کرده

 

پیروز انتخابات خواهد شد.

 

3-   در صورت ورود کروبی و قالیباف قالیباف رییس

جمهور ایران

 

خواهد شد.

 

4-   در صورت حضور خاتمی و احمدی نژاد احمدی

نژاد برای بار

 

دوم رییس جمهور ایران می شود.

 

5-   در صورت حضور خاتمی و کروبی خاتمی رییس

جمهور است.

 

6-   در صورت حضور کروبی و احمدی نژاد احمدی

نژاد پیروز

 

انتخابات می شود.

 

7-   اگر خاتمی و قالیباف کاندیدا شوند خاتمی برای

بار سوم

 

رییس جمهور ایران می شود.

 

8-   اگر قالیباف و احمدی نژاد بعنوان کاندیدا در

انتخابات حضور

 

داشته باشند احمدی نژاد انتخاب خواهد شد.

(احتمال وقوع بعضی

 

از شرط هایی که در ابتدای جملات قرار گرفته در

حدود صفر است

 

اما چون در احتمالات امکان هر چیزی هست 

درپیش بینی ها

 

 نوشته شده است.)

 

9-   در صورت ورود همزمان خاتمی و احمدی نژاد

به صحنه 

 

 انتخابات بیش ترین تعداد شرکت کننده در انتخابات

در طول

 

بیست سال گذشته را شاهد خواهیم بود.

۱۰-امکان اجماع بر سر کاندیدای واحد در هردو

طیف

سیاسی کشور غیرممکن است.

 

1۱-پیش بینی آخر که از خرداد ماه ذهن بنده را در

گیر خود

 

کرده و امیدوارم که اتفاق نیفتد رد صلاحیت محمد

خاتمی است

 

که در صورت بروز این اتفاق ایران کم ترین میزان

شرکت کننده

 

در انتخابات را در طول سی سال گذشته به خود

خواهد دید. و

 

این آغاز اتفاقات تلخ تری در صحنه سیاسی کشور

خواهد بود.

 

در پایان می خواهم تحلیلی را راجع به کاندید شدن

آقای عبدالله

 

نوری بنویسم موضوعی که تا به حال از طرف

ایشان تایید

 

نشده است. تعدادی از اعضای افراطی گروههای

تندرو اصلاح طلب

 

خواهان معرفی ایشان بعنوان کاندیدا هستند. این

معرفی بیشتر

 

از آنکه برای این باشد که کشور دارای یک رییس

جمهور شود

 

به دلیل این است که بهانه ای در دست دوستان

برای تحریم

 

انتخابات افتد.چون که اینان می دانند در صورت

حضور نوری

 

او صد در صد رد صلاحیت می شود(که ای کاش

نمی شد)

 

به نظر بنده عدم حضور آقای نوری هم به نفع

خودشان

 

است و هم به سود منافع ملی کشور.

آن طرف گفت این طرف نگفت

 

 

 خوشبختانه مناقشه ای که بر سر اظهارات رحیم

مشایی به وجود آمده

 

بود پس از صحبت های مقام رهبری در نماز جمعه

هفته گذشته ظاهرا

 

پایان یافت. بنده در این نوشته قصد دارم مطلبی را

راجع به سخنان

 

ایشان  بنویسم. رهبر انقلاب در بخشی از سخنان

خود گفتند که مردم

 

اسراییل نیز غاصبند و ما با افراد غاصب مشکل

داریم و این موضع

 

نظام است. و ادامه دادند که واکنش ها به حرف

غلط یکی از مسئولین

 

نباید ادامه یابد و هر روز یکی از این طرف بگوید

یکی از آن طرف.

 

درباره صحبت های ایشان راجع به مردم اسراییل

باید گفت که در

 

روز پنج شنبه رییس جمهور گفت که موضع آقای

مشایی موضع

 

دولت است و کمتر از 24 ساعت بعد رهبری گفتند

که مردم اسراییل

 

غاصبند و ما با افراد غاصب مشکل داریم و این

موضع نظام است.

 

در این مطلب دو نکته وجود دارد. 1- باید خدا راشکر

کرد که

 

در کشوری زندگی می کنیم که رهبر آن با هیچ

کس حتی

 

شخص رییس جمهور تعارف و رودربایستی ندارد.

 

2- مسئله ای که رییس جمهور گفت بعد از سخنان

رهبری

 

از سطح موضع دولت به سطح نظر احمدی نژاد

ومشایی

 

و بنده و... تغییر کرد .

 

اما مطلب اصلی این نوشتار تصحیح بخشی از

سخنان

 

آقای خامنه ای در نماز جمعه است که فرمودند

نباید

 

هر روز یکی از این طرف بگوید یکی از آن طرف.(باز

 

هم باید خدا را شکر کرد که در کشوری زندگی می

کنیم

 

که بنده کم ترین می توانم به رهبر کشور تذکری

بدهم

 

و این یکی از نشانه های وجود آزادی بیان در کشور

است

 

که البته میزان فاصله آن با آرمان هایی که در

کشور

 

وجود دارد قابل بحث و تامل است) تصحیح بنده این

است

 

که هر چه گفته شده از آن طرف بوده و این طرف

فقط

 

سکوت کرده.و در مقابل انتقادات آن طرف

(نمایندگان

 

مجلس شورای اسلامی و خبرگان - ائمه جمعه -

 

مراجع عالیقدر کشور- روزنامه های اصولگرا و

 

اصلاح طلب که برای اولین بار با هم متحد شده

بودند

 

و...) این طرف ( مشایی و همفکرانش) سکوت

کردند

 

تا طبق فرموده شما به التهابات سیاسی کشور

افزوده

 

نشود. در پایان باید بگویم به علت حکم رهبری

راجع

 

به مردم اسراییل بنده نیز مطلبی را که در دفاع از

نظرات

 

آقای مشایی نوشته بودم از وبلاگ خود حذف می

کنم.  

ثبات مدیریت چرا وچگونه؟

 

 

یکی از مباحث مهم در علم مدیریت ثبات مدیریت

می باشد. به این

 

معنا که برای به ثمر رسیدن برنامه های یک مدیر

باید زمان کافی

 

به او داده شود و علاوه بر این او ترسی را از جهت

جایگزینی

 

کسی به جای خود نداشته باشد. مثلا در ورزش که

این روزها

 

پس از برکناری فتح الله زاده بحث ثبات مدیریت داغ

شده به

 

نظر بنده باید به یک مربی 3تا5 فصل و به یک مدیر 10 تا ۱۵

سال فرصت داد. مطالب گفته شده در صورت بروز

یکی از سه

 

مسئله زیر باید نقض شوند.

 

1-   تخلف از قانون: در صورت قانون شکنی توسط

یک مدیر

 

مسئولی که او را منصوب کرده موظف است که

مدیر متخلف

 

را برکنار کند و دلیل برکناری او را به شکل علنی در

صورت

 

احراز جرم اعلام کند.

 

2-   عدم هماهنگی: در صورتی که مدیر و مسئول

بالاتر

 

با هم هماهنگ نباشند برای اینکه به مجموعه

صدمه وارد

 

نشود مسئول مربوطه باید سریعا مدیر را تعویض

کند و از

 

عواقب این کار نترسد.

 

3-   عدم تناسب عملکرد و اهداف: برای هر

مجموعه یکسری

 

اهداف قرار داده می شود که در طول یک زمان

مشخص

 

باید به آنها رسید. کارنامه یک مدیر باید بعد از هر

سال

 

کاری مورد بررسی قرار گیرد تا مشخص شود که

آیا

 

اقدامات انجام شده در راستای اهداف مجموعه

است

 

یا خیر. در صورت عدم تناسب بین عملکرد و اهداف

 

باید برای بار اول تذکر و در صورت تکرار باید مدیر

 

برکنار گردد.

 

اتفاقی که برای وزرا در دولت نهم می افتد بیش تر

 

مربوط به مسئله دوم است که در این حالت این

اتفاق

 

هم یک نقطه ضعف است و هم یک نقطه قوت.

نقطه

 

قوت به این معنا که احمدی نژاد بعد از اینکه متوجه

 

ناهماهنگی یکی از اعضای کابینه می شود بدون

ترس

 

از عواقب آن او را برکنار می کند.و نقطه ضعف

است

 

چون باید در انتخاب های اولیه برای وزرا بیشتر

دقت

 

و تحقیق می کرد. سوالی که اینجا مطرح می شود

این

 

است که آیا بین اعضای دولت های قبل هیچ

ناهماهنگی

 

وجود نداشته که تقریبا هیچ وزیری توسط رییس

جمهور

 

برکنار نشد. برای پاسخ به این سوال می توان با دو

نگاه

 

خوشبینانه و بدبینانه مسائل را دید. نگاه

خوشبینانه این

 

است که بگوییم ناهماهنگی وجود داشت اما

روسای جمهور

 

قبل با درایت و تدبیر این ناهماهنگی ها را برطرف

 

می کردند. نگاه بدبینانه این است که بگوییم

 

ناهماهنگی وجود داشت اما روسای جمهور قبل

 

از ترس عواقب آن (عواقب این ماجرا را می توانید

 

بعد از هر برکناری در دولت نهم در روزنامه ها

ببینید)

 

این ناهماهنگی ها را تحمل می کردند و آسیب این 

 

تحمل کردن را هم خودشان و هم کشور می دید

که بنده

 

قائل به این نگاه بدبینانه ام.               

عیبش چو بگفتی هنرش نیز بگو

 

 

در مطلب قبلی که می توانید آن را در همین وبلاگ

مطالعه کنید

 

تحلیلی را راجع به سریال های تلویزیون نوشتم.در

نوشته پیش رو

 

قصد دارم انتقادی نیز به منتقدین سریال ها داشته

باشم. افراد منتقد

 

در سال گذشته نسبت به سریال میوه ممنوعه

انتقادی را مطرح می کردند

 

مبنی بر این که چرا فردی که در این سریال ظاهری

مذهبی دارد از

 

خود رفتاری مبتنی بر آموزه های دینی نشان نمی

دهد.در سریالهای

 

امسال ماه رمضان این انتقاد در نظر گرفته شده

بطوریکه حاج

 

رضا در سریال شبکه 1و داداشی در سریال شبکه 2

ومرتضایی

 

در سریال شبکه 3با ظاهری مذهبی رفتاری مطابق

با آموزه های

 

دینی دارند. اما متاسفانه دوستان منتقد که درک

درستی از

 

معنای واژه انتقاد ندارند در صحبت های خود هیچ

اشاره ای

 

به این موضوع نمی کنند.(البته به نظر بنده در قشر

مذهبی جامعه

 

هم فتوحی میوه ممنوعه که سرگردان است هم

حاج رضای

 

روز حسرت که با فرزندش  مشکل دارد هم

داداشی مثل

 

هیچ کس که فرشته گونه به همه کمک می کند و

هم مرتضایی

 

بزنگاه که به نظر من نمونه یک انسان مومن است

وجود

 

دارد و رسانه موظف است همه آنها را نشان دهد.)

 

انتقاد دوم منتقدین مربوط به ترویج تجمل گرایی

توسط

 

تلویزیون بود که امسال به این انتقاد توجه شده و

از

 

چهار سریالی که در ماه رمضان پخش می شود در

 

سه سریال به قشر متوسط جامعه پرداخته شده

است.

 

اما چون منتقدین گرامی به این حرف شاعر که

گفت

 

"عیبش چو بگفتی هنرش نیز بگو" اعتقادی ندارند

در

 

صحبت های خود به این مطلب هم اشاره نمی

کنند.(البته

 

چه خوب بود که دوستان منتقد بخصوص نمایندگان

محترم

 

مجلس که مثل اینکه بیش تر از همه به فکر حفظ

دین مردمند

 

به بوجود آورندگان اشرافی گری و تجمل گرایی

انتقاد

 

می کردند نه اینکه یقه رسانه را به جرم اینکه فقط

این

 

مسائل را نشان می دهد بگیرند.) 

طرح تحول اقتصادی به نفع اصلاح طلبان است

 

 

چند روز پیش حسین مرعشی سخنگوی حزب

کارگزاران در

 

مصاحبه ای گفت که طرح تحول اقتصادی یک طرح

سیاسی

 

وتبلیغاتی است واگر احمدی نژاد بخواهد با دادن

پول رای

 

جمع کند ریشه دمکراسی را خشکانده است.

 

در این مطلب قصد دارم بگویم بر خلاف نظر

مرعشی

 

این طرح از لحاظ سیاسی وتبلیغاتی کاملا به نفع

 

اصلاح طلبان است نه احمدی نژاد.در بیش از 15

سال

 

گذشته همواره اقتصاد دانان و مسئولین کشور از

این

 

که یارانه ها ناهمگون توزیع می شود وافراد نیازمند

 

از یارانه ها کمتر برخوردار می شوند انتقاد می

کردند

 

برای حل این مشکل دو راه پیش رو بود.1-هدفمند

کردن

 

یارانه ها . 2-نقدی کردن یارانه ها.در 15 سال

گذشته

 

هدفمند کردن یارانه ها الویت مسئولین بود که تا

به

 

حال هیچ نتیجه ای نداشت اما در طرح تحول

اقتصادی

 

بحث بر سر نقدی کردن یارانه هاست  وطبق این

طرح

 

به اقشار ضعیف یارانه نقدی بیش تر وبه اقشار

 

قوی تر از لحاظ مالی یارانه نقدی کمتری داده می

شود

 

و قیمت خدمات و کالا به قیمت واقعی نزدیک می

شود

 

با شروع این طرح1- طبیعتا به علت واقعی شدن

قیمت

 

خدمات و کالا تورم به سرعت بالا می رود و اصلاح

طلبان

 

در آستانه انتخابات ریاست جمهوری از این تورم بالا

 

استفاده کنند. 2- به اقشار بسیار زیادی از مردم

 

که وضع مالی متوسط و خوبی دارند یارانه نقدی

 

کم تری داده می شود که باز هم دوستان آقای

 

مرعشی می توانند از این قضیه نهایت استفاده

 

را ببرند و رای این عده بسیار زیاد را جمع کنند.

 

البته این مطالبی که نوشته شد در صورتی است

 

که از نگاه سخنگوی حزب کارگزاران به رای

 

مردم نگاه کنیم. چون از نظر ایشان هر کسی

 

به مردم پول بیش تری دهد رای بیش تری جمع

 

می کند.      

لطفا به جای فیلم برفک پخش کنید

 

 

حدود ده روز از ماه رمضان و ماراتن فیلم های

رمضانی

 

می گذرد .فیلم هایی که ساخت آنها مثل همیشه

دیر شروع

 

شد تا در صورت تامین نکردن نظر مردم بهانه ای در

دست

 

مسئولان سریال ها وشبکه ها باشد.امسال شبکه 3

 کار را

 

به دست کاردان سپرد و عطاران مثل همیشه

نشان داد که

 

بعد از مدیری بهتر از همه کارگردان های ایران طنز

ومردم

 

ایران را می شناسد و باید خدا را شکر کنیم که

حداقل 30 دقیقه

 

در طول 24 ساعت با دیدن یک فیلم می خندیم.(در

حین نوشتن

 

این مطلب خبری را شنیدم مبنی بر این که مظفر

گفته

 

است که بزنگاه احتیاج به اصلاح دارد که باید به

ایشان

 

گفت افکار پوسیده شما ودوستانتان در شورای

نظارت

 

بر صدا وسیما احتیاج به اصلاح دارد نه این سریال)

 

شبکه 2 به سراغ نویسنده پدرسالار و زیر تیغ رفت

تا

 

شاید موفقیت این دو سریال تکرار شود اما میان

 

ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است.

 

مثل اینکه مسئولین شبکه2 فراموش کرده بودند

 

که برای موفقیت یک فیلم نقش کارگردان و

 

بازیگران اگر مهم تر از نویسنده نباشد کم اهمیت تر

 

نیست.با یک مقایسه میان کارگردان و بازیگران

 

زیرتیغ و پدرسالار با مثل هیچ کس می توان متوجه

 

جایگاه این سریال از لحاظ کیفی شد. شبکه1 که از

 

زمان ورود برازش به این شبکه به کارهای

 

ماورائی علاقه مند شده است این بار هم به سراغ

 

مقدم رفت تا باز هم کاری مثلا ماورائی به مخاطبان

 

این شبکه نشان دهد. مخاطبانی که با خود می

پرسند

 

آیا نمی توان مسائل دینی وعرفانی را در روابط

 

اجتماعی بین انسانهای یک جامعه نشان داد و

 

حتما باید به سراغ مسائل ماوارئی رفت تا

 

اثری دینی ساخت.راجع به سریال شبکه تهران

 

هم چیزی ننویسیم بهتراست سریالی بی سروته

 

که علت ساختش فقط پر کردن ساعت 23تا23:40

 

شبکه تهران است.شبکه تهران در طی 3سال

 

گذشته هیچ گاه نتوانسته سریالی بسازد

 

که حداقل توان رقابت با شبکه های دیگر را

 

داشته باشد. راجع به شکست سریال امسال

 

شبکه تهران می توان گفت که انتخاب

 

کارگردان سریال های جدی مثل پس ازباران و...

 

برای ساخت یک سریال طنز نتیجه ای

 

جز این را نمی توانست در بر داشته باشد.

 

همانطور که در نوروز سریال پیامک...

 

که اثری طنز بود در دست کارگردان سریال های

 

جدی مثل نرگس واغماء و... نابود شد.

 

اگر کمی دیرتر بخوابید شبکه 1 سریالی

 

دیگر نیز در حال پخش دارد.سریالی که

 

2سال پیش از این شبکه پخش شد وسال

 

قبل نیز شبکه قرآن اقدام به پخش دوباره آن کرد.

 

سریال صاحبدلان که به نظر بنده بهترین سریال

 

تاریخ تلویزیون بود این با ساعت 1 بامداد پخش

 

می شود.سریالی که در آن با زبانی ساده پیچیده

ترین

 

مفاهیم دینی و عرفانی را در جامعه امروز نشان

 

می دهد. به نظر بنده این سریال با وجود تکراری

 

بودنش از سریال های شبکه 1و2وتهران زیباتر

 

است.درباره سریال های ماه رمضان چند ابهام

 

هم وجود دارد که بیش تر از این که مربوط

 

به سازندگان این آثار باشد مربوط به مسئولین

 

صدا وسیماست. ابهام هایی نظیر این که

 

چگونه است در دو سریال بزنگاه و مثل

 

هیچ کس که با فاصله یک ساعت از هم

 

پخش می شوند موضوع تقسیم ارث محور

 

داستان است.یا چرا از چهار فیلمی که در

 

حال پخش است در سه فیلم یک فرد معتاد

 

حضور دارد.یا نسبت سریال های در حال

 

پخش با ماه رمضان چیست جز این که داستان

 

در این ماه اتفاق می افتد.

 

بیایید کمی از سریال های ماه رمضان فاصله

 

بگیریم و موضوعی کلی تر را مطرح کنیم

 

.سریال های موفق تلویزیون در سالهای

 

اخیر عبارتند از امام علی(ع)- خواب وبیدار-

 

خاک سرخ- زیرتیغ- حلقه سبز- مرگ تدریجی

 

یک رویا- صاحبدلان- میوه ممنوعه-شهریار و...

 

اگر نام کارگردانان این آثار را کنار هم

 

بگذاریم (میرباقری- فخیم زاده- حاتمی کیا-

 

هنرمند- جیرانی- لطیفی- فتحی- تبریزی و...)

متوجه

 

می شویم که همه این ها از کارگردانان

 

مهم سینما هستند.از این سخن می توان نتیجه

 

گرفت که اگر تلویزیون می خواهد سریال های

 

قابل اعتناء بسازد باید کار را بدست

 

کارگردان های سینما بدهد.ممکن است مسئولین

 

تلویزیون بگویند که کار با این افراد سخت است

 

که در جواب باید گفت می توانند به جای

 

سریال های سطح پایین مثل جاده در دست تعمیر-

 

مامور بدرقه و... برفک پخش کنند و پول

 

آن را برای تامین شرایط آن کارگردانان خرج

 

کنند.

انتقاد پذیری مزاحی بیش نیست

 

 

اگر هر یک از افراد جامعه مقابل این سوال قرار

گیرند که آیا

 

فرد انتقاد پذیری هستند به یقین اکثر قریب به

اتفاق آنها پاسخ مثبت

 

می دهند و علاوه بر پاسخ مثبت شروع به

سخنرانی در باب فواید

 

انتقاد پذیری واین که مومن آینه مومن است می

کنند.اما اگر همان

 

فرد سوال کننده از کسی که اندر فواید انتقاد

پذیری کنفرانس داده بود

 

انتقاد کوچکی کند دیگر واویلا همان فرد می گوید

چون من خوب صحبت

 

می کنم تو چشم دیدن من را نداری ومی خواهی

من را تخریب کنی واز

 

این حرف ها .این مسئله که معضلی فرا گیر در

جامعه است در بین

 

مسئولین نمود بیش تری دارد.مطمئنا اگر از هر یک

از مسئولین سوال

 

کنید خواهند گفت ما عاشق انتقادیم واگر یک روز

انتقاد نشنویم از غصه

 

می میریم.اما بین عمل وحرف آقایان مسولان

تفاوت از زمین تا آسمان

 

است.برای این که مطلب جا بیفتد باید چند مثال را

بگویم.تا چند ماه پیش

 

رادیویی بود به نام جوان. این رادیو درست یا غلط

به زمین وزمان

 

انتقاد می کرد واین انتقادات تا جایی پیش رفت که

معاون صدای

 

سازمان صدا وسیما فهمید مدیر این شبکه فهیم تر

از آن است

 

که زیر بار توصیه این وآن برود و رویه شبکه را

عوض کند

 

بنابراین تصمیم به برکناری او گرفت.حاصل این

برکناری این

 

شد که حالا رادیو جوان تبدیل به رسانه ای خنثی

ومنفعل شده

 

که از تمام مسایل سیاسی چشم می پوشاند.یا

مثال دیگر برنامه ای

 

بود به نام کوله پشتی.این برنامه تا وقتی که با

نخبگان علمی سر و

 

کار داشت (البته همان موقع هم جزء موفق ترین

برنامه های تلویزیون

 

بود)کسی کاری به کارش نداشت وتا سری چهارم

نیز رسید اما

 

در یک شب گرم تابستانی در همان زمان که بحث

طرح ارتقا

 

امنیت اجتماعی گرم بود سردار رادان مهمان کوله

پشتی شد در این

 

برنامه بر خلاف دیگر برنامه ها که ایشان مهمان

بودند فقط

 

به ارائه گزارش وتوضیح راجع به خوبی های این

طرح ختم نشد

 

و حسنی حرف هایی که به نظرش درست بود را

درباره طرح گفت

 

بعد از گذشت سه چهار روز از این برنامه به یکباره

حسنی ناپدید

 

شد.وامسال هم برنامه کوله پشتی ناپدید

شد.مثال بعدی برمی گردد

 

به حدودا یکی دو ماه پیش که شاهد توقف برنامه

مثلث شیشه ای

 

بودیم.علت تعطیلی این برنامه هم در نوع خود

عجیب بود.این

 

برنامه بر خلاف برنامه های گذشته رشیدپور علاوه

بر چهره های

 

هنری از چهره های سیاسی فارغ از جناحشان

دعوت می کرد .

 

اولین چهره سیاسی که در این برنامه حضور پیدا

کرد دانش جعفری

 

بود.یکی از وزرایی که توسط احمدی نژاد از وزارت

عزل شده بود

 

بعد از او رشیدپور دست به جسارت بزرگتری زد و

کروبی را به

 

برنامه دعوت کرد که البته این برنامه هم تحت تاثیر

سالگرد رحلت

 

امام خمینی برای رشیدپور چندان دردسر ساز

نشد.اما این بار مثلث شیشه ای

 

به سراغ وزیر مسکن دولت خاتمی رفت تا تیر

خلاصی بر پیکر این

 

برنامه بخورد.عبدالعلی زاده تقریبا تمام کارهای

دولت نهم در بخش

 

مسکن را زیر سوال برد.(در این مطلب کاری به

درست یا غلط

 

بودن سخنان او ندارم) بعد از گذشت دو سه برنامه

بود که به یکباره

 

رشیدپور اتمام برنامه را اعلام کرد. پایانی که

مشخص بود به

 

دست عوامل برنامه اتفاق نیفتاده بود.قربانی بعدی

انتقادپذیری

 

بسیار زیاد!!! مسئولان فیروز کریمی بود.او به جرم

این که

 

گفته بود علی آبادی مدیری موفق در شهرداری

است و برای

 

قضاوت راجع به عملکردش در ورزش نیاز به

گذشت زمان است

 

از حضور در تمام تیم های لیگ برتری منع شد.البته

این ممنوعیت

 

با دست بوسی و عذر خواهی کریمی پایان

یافت.مثال ورزشی بعدی

 

علی کریمی است او نیز به جرم آن که از مسئولین

فدراسیون

 

انتقاد کرد از حضور در تیم ملی منع شد.مثال بعدی

برمی گردد به

 

برنامه چراغ  خاموش.این برنامه در قسمت های

ابتدایی با فرستادن

 

گزارشگر خود به استان های مختلف طرح های

ناتمام

 

سفر های استانی را به نمایش می گذاشت واز

استاندار

 

مربوطه خواستار توضیح می شد.بعد از سه چهار

بار

 

که استانداران به این برنامه آمدند دیگر هیچ

استانداری

 

حاضر به حضور در این برنامه نشد.تا این که چند

وقت پیش

 

به شکل کلی رویه این برنامه عوض شد.از مطالب

گفته شده

 

می توان متوجه شد که انتقاد پذیری مزاحی بیش

نیست             

احمدی نژاد باید از صفحه روزگار محو شود!!!

 

 

بیش از سه سال پیش که انتخابات ریاست

جمهوری در حال آغاز

 

شدن بود گروههای سیاسی به چند دسته مختلف

تقسیم شدند .

 

اصلاح طلبان معتدل کروبی را به عنوان کاندید

انتخاب کردند

 

اصلاح طلبان تندرو معین را که با تدبیر شایسته

رهبری از

 

رد صلاحیت نجات یافت انتخاب کردند.مهرعلیزاده

هم به

 

خیال این که ورزشکاران به او رای می دهند کاندید

شد.

 

در جناح اصولگرا هم تقریبا میزان اختلاف به اندازه

 

اصلاح طلبان بود.اصولگرایان سنتی لاریجانی را

 

نامزد انتخابات معرفی کردند.اصولگرایانی که خود

را

 

معتدل می نامیدند قالیباف را کاندید ریاست

جمهوری

 

کردند.محسن رضایی نیز وارد صحنه ریاست

جمهوری

 

شد که تا این لحظه بنده نه علت آمدنش را فهمیدم

نه علت

 

رفتنش را.جناب هاشمی نیز به عنوان کاندیدای

مستقل (البته

 

در دور اول)وارد انتخابات شدند.علاوه برافراد گفته

شده

 

گروهی که من آن ها را احمدی نژاد گرا می نامم

شهردار

 

تهران را برای انتخابات کاندیدا کردند.دور اول

انتخابات

 

برگزار شد و طی آن جناب هاشمی واحمدی نژاد

به دور

 

دوم رفتندوبازهم مثل همیشه اصلاح طلبان شروع

به

 

بهانه گیری های عجیب وغریب وخنده دار کردند که

 

مضحک ترین آن ادعاهای آقای کروبی بود.در دور

دوم

 

جناب هاشمی تمام گروههای اصلاح طلب را پشت

خود

 

می دید واصولگرایان نیز بالاجبار تاکید می کنم

بالاجبار

 

از احمدی نژاد حمایت کردند.انتخابات با خوبی

وخوشی و

 

تلخی وتخریب وتوهین وتحقیر وتهمت تمام شد

واحمدی

 

نژاد به عنوان خادم جمهور انتخاب شد.بعد از

انتخابات

 

همه گروهها سرجای خود برگشتند.کروبی طبق

وعده ای

 

که داده بودحزبی مستقل تاسیس کردواز پایان

انتخابات

 

آماده شروع انتخابات ریاست جمهوری دهم

شد.اصلاح طلبان

 

تندرو در روزنامه های خود شروع به انتقاد از دولت

کردند.

 

البته این عده از تحقیروتوهین وتهمت نسبت به

خادم جمهور

 

فرو گذار نکردند.جناب هاشمی نیز بعد از چندی

رییس مجلس

 

خبرگان شدند ودر نماز جمعه وتریبون های دیگر به

علت

 

ضعف هایی که در دولت می دید وشکست از

احمدی نژاد

 

شروع به انتقاد ازاوکرد.اصولگرایان معتدل با در

اختیار

 

گرفتن شهرداری جبهه عظیمی را در مقابل دولت

باز کردند

 

 وبا روزنامه هایی که در اختیار داشتند کارهای

خوب شهرداری

 

وضعف های دولت رابزرگنمایی کردند.اینان نیز مانند

 

اصلاح طلبان

 

تندرو شروع به توهین وتهمت زدن به احمدی نژاد

کردند.

 

اصولگرایان سنتی که مجلس هفتم وهشتم در

اختیار آن ها بود و

 

هست بیش ترین ضربه را به دولت زدند.ضربات این

گروه آن قدر

 

زیاد و آشکار است که نیازی به برشمردن آنها

نیست .گروه

 

کوچکی که بنده آنها را احمدی نژاد گرا نامیدم با

حضور احمدی نژاد

 

در قدرت به مراکز مختلف دولتی رفته وهر کدام

مسئولیتی برای

 

خدمت به مردم کسب کردند.بعد از این که احمدی

نژاد با عزل

 

وزرایی که یا با او هماهنگ ویا از قطار سریع خدمت

به مردم

 

جا مانده بودند نشان داد با کسی عقد اخوت نبسته

است احمدی

 

نژادگراها هم دچار اختلاف شده وبعضی وزرای

عزل شده شروع

 

به انتقادات سازنده و مخرب کردند.با این اوصاف

احمدی نژاد و

 

گروهی کوچک از همکارانش در مقابل انتقادات

وتخریب هاوتوهین ها

 

وتهمت های اصولگرایان سنتی ومعتدل واصلاح

طلبان تندرو ومعتدل

 

قرار گرفتند.به گروههای بالا می توان جناب

هاشمی را نیز اضافه کرد

 

که از یک سال مانده به انتخابات هفته ای یک باربه

دولت تذکر می دهند

 

البته این کلمه تذکر هم نیازمند تفسیر بسیار است.

 

از مطالبی که گروههای گفته شده می گویند می

 

توان به این نتیجه رسید

 

که همانطور که احمدی نژاد خواهان محو اسرائیل

از صفحه روزگار

 

است(البته به روشی کاملا صلح آمیز ودیپلماتیک)

تقریبا تمام گروههای

 

سیاسی نیز خواستار محو احمدی نژاد از صفحه

 

روزگارند.علاوه بر

 

گروههای داخلی دولتهای استکباری بر خلاف ملت

هایشان هیچ

 

علاقه ای به باقی ماندن احمدی نژاد در پست

ریاست جمهوری و حتی

 

زنده ماندن او ندارند که حداقل سه نقشه ترور او

در عراق وایتالیا

 

وترکیه گواه این مدعاست.    

آتش نشانان نامحسوس

 

 

از چندی پیش شبکه دوم تلویزیون با مشارکت

نیروی انتظامی

 

سریال جاده در دست تعمیر را شروع به پخش

نمود.این سریال

 

که در صدد تبلیغ پلیس نامحسوس بود نه تنها

دارای اشکالات

 

فنی متعدد بودحتی نتوانست داستانی جذاب را

تعریف کند .این

 

سریال با بیان قصه ای تکراری و ملال آور فقط به

دنبال تبلیغ

 

پلیس کنترل نامحسوس بودکه به این هدف هم

نرسید.

 

تبلیغات در این فیلم به نشان دادن ساختمان این

ارگان محدود

 

می شدو فردی فرشته گونه را به عنوان پلیس

معرفی می کرد

 

در حالیکه پلیس ها هم آدمند.اما در مقابل سریالی

خوش ساخت

 

به نام عملیات 125در شبکه تهران در حال پخش

بوده وهست .

 

این سریال نیز مانند سریال جاده در دست تعمیر

تبلیغ ارگان 

 

خاصی را که آتش نشانی بود در دستور کار خود

قرار داد.اما

 

 تبلیغات به گونه ای نامحسوس ودر خدمت داستان

قرار

 

می گرفت نه داستان در خدمت تبلیغ.دراین داستان

آتش نشانان

 

آدم هایی زمینی و با اشتباه بودند.

 

بنابراین می توان گفت آتش نشانان عملیات 125

جذاب تر از

 

پلیس های جاده در دست تعمیر بودند.

تورم ودیگر هیچ

 

بعد از گذشت دو سه ماه ازشروع به کار دولت نهم

وباافزایش تدریجی

 

 نرخ تورم در کشور برخی از گروههای سیاسی

تورم را مانند پتک بر

 

سر دولت کوبیدند که اوج این قضیه را می توان

درانتخابات مجلس

 

هشتم دید.نرخ تورمی که حاصل سیاست های

غلط دولت وتورم جهانی

 

بود.حال سوالی که این جا مطرح می شود این

است که آیا تنها معیار

 

سنجش موفقیت یا شکست یک دولت شاخصه

های اقتصادی است؟یا

 

تنهامعیار موجوددر شاخصه های اقتصادی نرخ

تورم است؟می توان با

 

مروری بر کارنامه دولت به این نتیجه رسید که

انتقادات اقتصاددانان

 

واقتصادخوانان سیاست زده ازتورم بالا بیشتر جنبه

سیاسی دارد.آیا این 

 

کارشناسان محترم نرخ رشد بیش از7درصد درسال

گذشته(که البته

 

نسبت به پتانسیل های کشور بازهم کم است)یا

کاهش نرخ بیکاری

 

به6/9درصد یا کاهش نرخ سود بانکی یاطرح های

بزرگ تحولی در

 

یارانه هاوبیمه وگمرک ومالیات(که دولت های

گذشته آرزوی این کار

 

را داشتند اما از ترس رای نیاوردن خود یا گروه

سیاسی متبوعشان به

 

سمت آن نمی رفتند)یا افزایش بی سابقه سرانه

ی فضای ورزشی

 

کشور یا زنده کردن صنعت گردشگری که بیش از

این فقط شعار آن را

 

می دادند یا افزایش نرخ امید به زندگی(طبق

آمارهای

 

جهانی)یاپاسخگویی خوب وزرا وپاسخگویی عالی

خادم جمهوریا...را

 

نمی بینند یاخود را به ندیدن زده اند که از مساله

تورم بالا استفاده

 

سیاسی کنند.

 

نگاهی به المپیک پکن

 

 

المپیک پکن برای ایران در روز جمعه اول شهریور

تمام شد.دراین روز هادی

 

 ساعی توانست مدال طلای تکواندو را بدست

آورد.اما رنگ رخسار کاروان

 

 المپیک ایران زردتر از رنگ مدال ساعی بود.دراین

المپیک اگر بخواهیم به

 

 شکل کلی نگاه کنیم می توان ایران را یک ناکام

مطلق نامید.کسب یک مدال طلا

 

ویک مدال برنزمشترک ضعیف ترین نتیجه ایران در

تاریخ المپیک را رقم زد.اما

 

اگربخواهیم جزءنگر ترباشیم باید کمی به عقب تر

برگردیم وبپذیریم همانطور که

 

نتایج ایران در المپیک بی سابقه بود ورزش ایران در

کسب سهمیه نیز بی

 

سابقه عمل کرد حضور 7 ورزشکار در دو ومیدانی-

حضور بی سابقه

 

ورزشکاران زن درالمپیک- کسب سهمیه شنا-

کسب سهمیه بسکتبال و...

 

تعدادی از کسب سهمیه های بی سابقه ایران در

المپیک بود.اما این قبل از

 

المپیک بود ودر هنگام المپیک بود که نا کامی ایران

شروع شد.شروع این

 

ناکامی با شکست سوریان در کشتی بودکه علت

اصلی آن را می توان در مربیان

 

او دانست.زیرا او در سه سال گذشته با حضور

محمد بنا قهرمان جهان شده

 

بود.بعد از او نوبت احسان حدادی بود کسی اگر40

سانتی متر هم از رکورد

 

خود کمتر دیسک را پرتاب می کرد مدال طلای

المپیک نصیب او شده بود.علت

 

این شکست نیز به دوش سرمربی اوست .چون او

را یک ماه زودتر به اوج

 

آمادگی رساند.بعد از این دو شکست بود که همه

نگاه ها به سمت کشتی آزاد

 

رفت.کشتی آزادی که دو فرد بالای 70سال رابه

عنوان مدیر تیم ملی و سرمربی

 

همراه خود داشت.در55کیلو طبق پیش بینی های

قبلی دباغی حذف شد تاباز هم

 

مشخص شود که رعایت نکردن قانون مسابقات

انتخابی چه تبعاتی دارد.بعد از

 

دباغی نوبت مراد محمدی بود که با سعی وتلاش

فراوان تنها مدال کاروان کشتی

 

ایران که یک برنز بود را کسب کرد.بعد از محمدی 

تقوی وجوکار به میدان

 

رفتند که تنها سایه ای از آنها روی تشک بود.دروزن 84

کیلو رضا یزدانی(امید

 

کسب مدال طلا برای کشتی ایران)به میدان رفت

که باوضعیتی ناامید کننده ضربه

 

فنی شد.سعید ابراهیمی کشتی گیر بعدی ایران

بود که به روی تشک رفت وطبق

 

پیش بینی ها به راحتی آب خوردن از مسابقات

حذف شد تا مشخص شود که

 

لجبازی با علیرضا حیدری فقط به ضرر کشتی

بود.در پایان نوبت به فردین

 

معصومی رسید که با تلاشی خارق العاده به

مسابقه رده بندی رسید ودر اثر

 

اشتباه مربیان از رسیدن به مدال برنز

بازماند.همانطور که اشاره شد در سه

 

رشته پرتاب دیسک-کشتی فرنگی وکشتی آزاد

مربیان باعث از بین رفتن شانس

 

ایران برای کسب مدال شدند .دلیل ناکامی ایران

درالمپیک را می توان به ضعف

 

مربیان نسبت داد واین که بدون توجه به خدمات بی

نظیر علی آبادی خواهان

 

 استعفای او شویم بی انصافی است.