صلوات

سال سوم دبیرستان معلمی داشتیم به نام آقای سهرودی(هر کجا هست خدایا به سلامت دارش)مرد نازنینی بود.روز اول که اومد سر کلاس گفت من معلم معارفتون هستم فکر کنم اولین سالی بود که اسم معارف شده بود دین و زندگی گفت قسمت دینش رو از رو کتاب خودتون بخونید میتونید قبول شید من اینجام که بهتون قسمت دومش یعنی زندگی رو یاد بدم.یه چیز دیگه هم گفت گفتش که من یه کاری میکنم که بعد از چند هفته شما آرزو کنید که روزهای تعطیل هم معارف داشته باشید واقعا هم همین اتفاق بعد از چند هفته افتاد. مدرسه ای که ما میرفتیم معلم دین و زندگی مسئول  پرورشی هم بود سیستمش اینجوری بود که به زور بچه ها رو میبردن نماز جماعت وقتی سهروردی مسئول پرورشی مدرسه شد این قانون رو تغییر داد دیگه اجباری  نبود روزهای اول حداکثر ده نفر میرفتند نماز جماعت بعد از چند هفته این ده نفر  اینقدر راجع به صحبت های ایشون بین دو تا نماز واسه بچه ها تعریف کردند که هر روز تعداد کسانی که میرفتند نماز جماعت بیشتر شد بعد از چند ماه دیگه همه بچه ها می رفتند نماز جماعت بدون اینکه اجباری باشه.

این همه رو نوشتم که برسم به اینجا

آقای سهروردی یه توصیه خوب توی آخرین جلسه به بچه ها گفت.توصیش این بود:هر وقت مشکلی براتون پیش اومد صلوات بفرستید. از اون به بعد هر وقت گرفتار میشم این کا رو میکنم بیشتر وقتا مشکلم حل میشه بعضی وقتا هم که حل نمیشه حداقلش اینه که به آدم آرامش میده.

بی ربط به مطلب:بدترین اتفاق تو زندگی یه نفر اینه که تو زندگیش یه حریم شخصی و خصوصی نداشته باشه

علمگراها همیشه پیروزند

مربیان فوتبال در ایران را می توان به دو دسته مربیان علمگرا وسنتی تقسیم کرد.مربیان علمگرا هم در درون خود به دو گروه تقسیم می شوند. افرادی مانند جلالی و ابراهیم زاده و قطبی و ... که کسی در عالم بودن آنان به علم فوتبال شکی ندارد و امثال قلعه نوعی و یاوری و کمالوند و ... که عده ای آنان را سنتی می دانند اما در عمل می بینیم که در کلاس های مختلف مربیگری شرکت می کنند و مدارج علمی در فوتبال را طی کرده اند.البته این مطلب درست است که این گروه از مربیان در بحث مدیریت تیم و حاشیه ها مانند مربیان سنتی عمل می کنند اما در بحث فوتبال مانند مربیان علمگرا عمل کرده و بر خلاف مطالبی که آنان را سنتی می نامند در این زمینه همگام با افرادی مانند ابراهیم زاده و ... حر کت می کنند.اگر نگاهی به جدول لیگ برتر در نیم فصل بیندازیم می بینیم که تیم های سپاهان ذوب آهن استقلال استیل آذین در رده های اول تا چهارم لیگ هستند.با کنار هم قرار دادن نام مربیان این تیم ها(قلعه نوعی ابراهیم زاده - مرفاوی - استیلی) می توان به این نتیجه رسید که مربیانی که فوتبال را با علم آن در آمیخته اند موفق ترند.پدیده این فصل لیگ برتر بی شک تراکتور سازی تبریز است(با نگاهی به بازیکنان استیل آذین می توان به این نتیجه رسید که رده این تیم در جدول یک اتفاق طبیعی است و نمی توان این تیم را بعنوان پدیده لیگ به حساب آورد) تراکتور سازی بعد از سالها توانست با هدایت فراز کمالوند که یک مربی جوان و علمگراست به لیگ برتر صعود کند و در لیگ هم موفق عمل کرد و از نظر من تا پایان فصل جز هشت تیم اول خواهد بود.دو تن دیگر از مربیان دانای به علم فوتبال کاظمی و جلالی هستند.مجید جلالی در فصل پیش توانست فولاد را به جایگاه هفتم برساند ولی بعد از فصل به جای تقدیر از او برکنار شد و مربی ضعیف کروات (بوناچیچ) جایگزین او شد و بعد از کسب نتایج ضعیف بار دیگر جلالی به فولاد بازگشت و با زحمت بسیار سعی در نگه داشتن تیم هفتم فصل پیش در جدول را دارد.کاظمی هم دو هفته ای است که به ابومسلم آمده تا جلوی سقوط این تیم به لیگ یک را بگیرد.با حضور این دو نفر در دو تیم فولاد و ابومسلم  این تیم ها سقوط نخواهند کرد.یاوری دیگر مربی علمگرای کشور است که تا اینجا توانسته است شاهین بوشهر را از خطر سقوط نجات دهد.لیگ امسال می توانست بسیار جذاب باشد اگر فیروز کریمی میثاقیان و دست نشان نیز در آن حضور داشتند و به دلیل تصمیمات غیر فوتبالی به لیگ یک تبعید نمی شدند.منظورم از جذابیت الزاما مصاحبه های آنان در بعد از بازی نیست بلکه منظور سبک فوتبالی است که این سه مربی بوسیله تیم هایشان ارائه می دهند.

با ربط به مطلب : 1- به علت ناراحتی زیاد از نتایج پرسپولیس نامی از این تیم برده نشد.

2- یه ذره از خودم تعریف کنم:اول فصل خدمت دوستان گفتم که امسال رقابت برای قهرمانی لیگ بین

 اصفهانی هاست حالا هم نیم فصل تموم شد و گوشه ای از پیش بینی ما درست در اومد بزن دست قشنگه رو به افتخار آقای پیشگو

بی ربط به مطلب : مرحوم دکتر شریعتی : اگر قادر نیستی خودت را بالا ببری مانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری

...........................................................................................................................................

سرنوشت غم بار رادیویی که زمانی صدای اندیشه های ایران بود (مرگ تدریجی یک رویا)

...........................................................................................................................................

سانسور = مظلوم نمایی

یادداشتی از پویا جبل عاملی در روزنامه دنیای اقتصاد پنج شنبه ۷/۸/۸۸

در برنامه «زمان پرسش» (Question Time) که از شبکه داخلی بی بی سی در بریتانیا برای مردم‌اين کشور پخش مي‌شود، مسائل سیاسی‌، اقتصادی و اجتماعی با حضور نمایندگان احزاب و رسانه‌ها‌، مطرح مي‌شود.معمولا دو حزب بزرگ ‌اين دیار که یکی سکاندار دولت کنونی است و دیگری دولت سایه‌، نمایندگان خود را همواره در ‌اين برنامه دارند و به پرسش‌های مردم پاسخ مي‌گویند. اگر به عنوان مثال، موضوع بحث اقتصادی باشد، وزیر خزانه‌داری دولت‌، آلیستر دارلینگ با وزیر در سایه در جلسه حضور خواهند داشت و یک روزنامه نگار اقتصادی و صاحب نظر هم خواهد بود. اما به غیر از‌اين دو حزب کارگر و محافظه کار احزاب بسیار دیگری هم وجود دارند که بسته به وزن آنها در ‌اين برنامه دعوت مي‌شوند.
اما آنچه در جلسه هفته پیش‌اين برنامه جلب توجه مي‌کرد، موضوعی بود که عین‌اين مساله در جامعه امروز ما نیز مطرح است. در قسمتی از بحث، موضوع به حزب نژادپرست (BNP (British National Party کشیده شد و‌اين پرسش مطرح شد که آيا نماینده ‌اين حزب مي‌تواند در ‌اين برنامه شرکت کند و نظرش را بگوید؟ حزب BNP پیش از‌ اين هم در بریتانیا فعال بود و کسی از فعالیت آن بیمي ‌نداشت، زیرا استقبال آنچنانی از آن نمي‌شد، اما در انتخابات اخیر پارلمان اروپا‌ اين حزب توانست با استفاده از وضعیت وخیم اقتصادی و نهادن همه مشکلات بر دوش مهاجران خارجی دوکرسی را از آن خود کند.
این پیروزی کوچک برای بسیاری در بریتانیا یک هشدار بود که گروه‌های نژادپرست مي‌توانند از رکودهای اقتصادی بهره ببرند و خطری برای دموکراسی ریشه‌دار آنها باشند. در ‌اين جلسه زمان پرسش هم‌‌ ‌اين نگرانی وجود داشت. نماینده دولت معتقد بود که حزبی ‌اين چنین که مرامنامه‌اش برخلاف قوانین بریتانیا است، حق ندارد از بی بی سی به عنوان رسانه ملی استفاده کند. در مقابل نماینده حزب لیبرال دموکرات که در‌ اين جلسه حضور داشت، با وجود منش نژادپرستانه حزب BNP معتقد بود بی‌بی‌سی باید واقعیت بریتانیا را منعکس کند و متاسفانه ‌اين حزب هم واقعیت امروز جامعه است.
در واقع‌اين همان پرسش اصلی است که رسانه ملی بریتانیا باید به آن پاسخ گوید: اصول مورد اعتقاد خود را باید در پیش چشم مخاطبان قرار دهد یا واقعیت را هر چند دلخراش و مخالف اصولش منعکس کند؟ البته شاید ‌اين پرسش برای سیاستمداران مساله باشد و آنها را به فکر وادارد؛ اما برای سیاستگذاران رسانه ملی‌اين کشور‌، آنچنان پرسش سختی نیست‌، آنچنان که بارها با رهبر‌اين حزب، نیک گریفین مصاحبه کرده است و پس از ‌اين هم خواهد کرد. اینان مي‌دانند که اگر چنین حزبی اصول را زیر پا مي‌گذارد، پخش اظهارنظر رهبرانش بیشترعدم مشروعیتش را پیش چشم مردم عیان مي‌کند و چه بسا بایکوت آن باعث شود تا با مظلوم‌نمایی بیشتر، مخاطب بیشتری برای خود دست و پا کند. محور‌اين استدلال‌، اعتماد به مردم است و حتی اگر نماینده دولت هم خشنود نباشد‌، بی بی سی کار خود مي‌کند تا از پس سانسور خبری چهره ستم دیده‌اي رخ ننماید و انتخابات سرنوشت‌ساز مجلس عوام که سالی دیگر برگزار مي‌شود‌، نماینده نژادپرست دموکراسی‌برکنی به خود نبیند.

باربط به مطلب:از آدم بدهای قصه ها هم میشه چیزای خوبی یاد گرفت.

..........................................................................................................................................

چند بیت از مولانا:

چهـار كـس را داد مردي يك درم / هـر يكي از شـهـري افـتـاده بـهـم

فـارسي و ترك و رومي و عـرب / جمله با هم در نزاع و در غضب

فارسي گـفـتا ازين چون وارهـيـم /هـم بيا كاين را به انگـوري دهـيم

آن يكي ديگـر عرب بـُد گـفـت لا / من عنب خواهم نه انگور أي دغا

آن يكي تركي بُد و گفت أي كُـزم / من نميخواهم عـنـب خـواهـم ازُم

آن يكي رومي بگفت اين قـيل را /ترك كـن خواهم من اسـتافـيـل را

در تـنـازع مـشـت برهـم مـيـزدند /كـه ز سِــر نـام هـا غـافـل بـودنـد

مـشـت بـرهـم ميزدند از ابـلـهـي /پـُر بُدند از جهـل و از دانش تهي

صاحب سِري عزيزي صد زبان /گــر بـُدي آنجا بـدادي صلح شـان

پس بگفتي او كه من زين يك درم /آرزوي جـمـله تـان را مـي خـرم

پس زبان محرمي خود ديگر است / (همدلي) از (همزباني) بهتر است

عنب=استافیل=ازم=انگور

- با تشکر از دوست عزیزم اهلی شده(http://ma30.blogfa.com/)

  میلاد امام رضا (ع) رو تبریک میگم.

داشتم توی کمد رو جمع و جور میکردم چشمم خورد به یه روزنامه خبر ورزشی واسه7-8سال پیش نگاش کردم ببینم توش چی نوشته یه مصاحبه با فرهاد کاظمی توش بود نمیدونم چی شد نشستم شروع کردم به خوندنش اون چیزی که باعث جلب توجهم شد موضوع این مصاحبه بود مصاحبه راجع به این بود که چرا بازیکنای فوتبال به موی سرشون ژل میزنن باور کنین بی شوخی دارم میگم اون موقع نگران ژل موی سر فوتبالیستا بودم الان هم ...

 وقتی بلد نیستیم بشینیم با هم دو کلمه مثل آدم حرف بزنیم یه روز بین سخنرانی صفار کفش پرت میکنیم یه روز موقع بازدید کروبی از نمایشگاه مطبوعات بهش حمله میکنیم یه روز هم ...

 اگه گره ای که میشد با دست باز کرد رو حداقل میتونستن با دندون باز کنن دیگه لازم نبود یه روز نگران تظاهرات روز قدس باشیم یه روز نگران 13 آبان یه روز  ...

 مي نويسم به نام تو آري، مي نويسم هميشه اول عشق
نامه من قسم به دلتنگي ست، مثل والشمس و والضحي و العشق

غزلم را خمار مي گويم: از خم زلف يار مي گويم
از تو از انتظار مي گويم، فرجي كن خدا تعجل عشق
مژه ات رخنه كرده در دينم، من كه چون طاهر است آيينم
هر كجا بنگرم تو را بينم، كوه و دريا و دشت و جنگل عشق
عده اي بي قرار و دلداده، عده اي سرسپرده جاده
عده اي در خيال افتاده، همه را كرده اي معطل عشق
غزلم را دو چشم اگر در راه، غزلم را در آرزوي ماه
غزلم را اگر كمي كوتاه، غزلم را اگر مطول،... عشق
عشق مي خواهد اينچنين باشد، تا زمان باشد و زمين باشد
بين ما و شما همين باشد، هيچ گر نيست حداقل عشق
دل من پر كشيده تا ساقي، لب گشوده ست و گفته با ساقي
السلام عليك يا ساقي، السلام عليك يابن العشق
بهر خوردن چه استخاره كنم؟ جان خاليست من چه چاره كنم؟
آمدم تا فقط اشاره كنم، تو حديثي بخوان مفصل عشق
با توام سوز و ساز ناله من، آي عشق هزار ساله من
خون دل مي خورد پياله من، دوري ات را نمي كند حل عشق
شاعر:امير عاملي

 ساده، زلال، پاك، روان، آب ديده ايد؟
يك تكه نور... جلوه مهتاب ديده ايد؟
زلفش... نه زلف نه؛ نگهش... نه نگاه نه
عنبر شنيده ايد؟...مي ناب ديده ايد؟
خال سياه تعبيه بر روي لعل آب
بس ديدني است... گوهر ناياب ديده ايد؟
او ناز، من نياز؛ من احساس، او سپاس
هنگام وصل، حالت احباب ديده ايد؟
او نور، شور، غلغله... دريا چگونه است؟
من خوار، زار، وازده... مرداب ديده ايد؟
نفرين به صبح... حال مرا درك مي كنيد؟
دل داده ايد؟... عاشق بي تاب ديده ايد؟
مثل خيال بود، چه كم بود، حيف شد
مردم!... «خدا نصيب كند» خواب ديده ايد؟
شاعر:حميد عابديها

 شب

سکوت

صدا

برخیز

وقت سلام است

 از دعاهاتون واسه دوستم محسن ممنونم خدا رو شکر حالش بهتر شده

 

یا حسین(ع)

منو نگاه کن

یه دعا کن

منو امشب حاجت روا کن

چقدر صبوری

بسه دوری

منو راهی کرببلا کن

دلم شده خون

ندارم جون

لیلی رحمی بکن به مجنون

سرم رو بشکون

ولی آقا

 دل ناقابلم رو نشکون

شب و بارونه

دل پریشونه

عشق تو کرده منو دیوونه

میخوام آروم شم دل نمیذاره

دوباره میل کربلا داره

شکسته بالم

من ننالم

تو یه فکری بکن به حالم

منی که آقا

هر دم هر جا

کربلات شده فکر و خیالم

نذاری تنهام

توی غمهام

بیشتر از همیشه تو رو میخوام

دلهره دارم

بی قرارم

زندگی دیگه تو رو نمیخوام

چی بگم از این دل آشفته

هر کس و دیدم کربلا رفته

باشه میسوزم

توی درد و غم

کربلات واسه خوبای عالم

شبای هیئت

شب غربت

دل زارم میشه بی طاقت

بهشت نمیخوام

 آخه آقام

هیئتات برا من شده جنت

اشکهام روونه

روی گونه

روضه هات دلمو میسوزونه

آرزو دارم

ای نگارم

بگی اینم از خودمونه

کی میشه سهمم نینوایی شم

یه شب جمعه کربلایی شم

منو دلتنگی

امون از این دل

کاروان رفت و مانده ام در گل