بیش از سه سال پیش که انتخابات ریاست

جمهوری در حال آغاز

 

شدن بود گروههای سیاسی به چند دسته مختلف

تقسیم شدند .

 

اصلاح طلبان معتدل کروبی را به عنوان کاندید

انتخاب کردند

 

اصلاح طلبان تندرو معین را که با تدبیر شایسته

رهبری از

 

رد صلاحیت نجات یافت انتخاب کردند.مهرعلیزاده

هم به

 

خیال این که ورزشکاران به او رای می دهند کاندید

شد.

 

در جناح اصولگرا هم تقریبا میزان اختلاف به اندازه

 

اصلاح طلبان بود.اصولگرایان سنتی لاریجانی را

 

نامزد انتخابات معرفی کردند.اصولگرایانی که خود

را

 

معتدل می نامیدند قالیباف را کاندید ریاست

جمهوری

 

کردند.محسن رضایی نیز وارد صحنه ریاست

جمهوری

 

شد که تا این لحظه بنده نه علت آمدنش را فهمیدم

نه علت

 

رفتنش را.جناب هاشمی نیز به عنوان کاندیدای

مستقل (البته

 

در دور اول)وارد انتخابات شدند.علاوه برافراد گفته

شده

 

گروهی که من آن ها را احمدی نژاد گرا می نامم

شهردار

 

تهران را برای انتخابات کاندیدا کردند.دور اول

انتخابات

 

برگزار شد و طی آن جناب هاشمی واحمدی نژاد

به دور

 

دوم رفتندوبازهم مثل همیشه اصلاح طلبان شروع

به

 

بهانه گیری های عجیب وغریب وخنده دار کردند که

 

مضحک ترین آن ادعاهای آقای کروبی بود.در دور

دوم

 

جناب هاشمی تمام گروههای اصلاح طلب را پشت

خود

 

می دید واصولگرایان نیز بالاجبار تاکید می کنم

بالاجبار

 

از احمدی نژاد حمایت کردند.انتخابات با خوبی

وخوشی و

 

تلخی وتخریب وتوهین وتحقیر وتهمت تمام شد

واحمدی

 

نژاد به عنوان خادم جمهور انتخاب شد.بعد از

انتخابات

 

همه گروهها سرجای خود برگشتند.کروبی طبق

وعده ای

 

که داده بودحزبی مستقل تاسیس کردواز پایان

انتخابات

 

آماده شروع انتخابات ریاست جمهوری دهم

شد.اصلاح طلبان

 

تندرو در روزنامه های خود شروع به انتقاد از دولت

کردند.

 

البته این عده از تحقیروتوهین وتهمت نسبت به

خادم جمهور

 

فرو گذار نکردند.جناب هاشمی نیز بعد از چندی

رییس مجلس

 

خبرگان شدند ودر نماز جمعه وتریبون های دیگر به

علت

 

ضعف هایی که در دولت می دید وشکست از

احمدی نژاد

 

شروع به انتقاد ازاوکرد.اصولگرایان معتدل با در

اختیار

 

گرفتن شهرداری جبهه عظیمی را در مقابل دولت

باز کردند

 

 وبا روزنامه هایی که در اختیار داشتند کارهای

خوب شهرداری

 

وضعف های دولت رابزرگنمایی کردند.اینان نیز مانند

 

اصلاح طلبان

 

تندرو شروع به توهین وتهمت زدن به احمدی نژاد

کردند.

 

اصولگرایان سنتی که مجلس هفتم وهشتم در

اختیار آن ها بود و

 

هست بیش ترین ضربه را به دولت زدند.ضربات این

گروه آن قدر

 

زیاد و آشکار است که نیازی به برشمردن آنها

نیست .گروه

 

کوچکی که بنده آنها را احمدی نژاد گرا نامیدم با

حضور احمدی نژاد

 

در قدرت به مراکز مختلف دولتی رفته وهر کدام

مسئولیتی برای

 

خدمت به مردم کسب کردند.بعد از این که احمدی

نژاد با عزل

 

وزرایی که یا با او هماهنگ ویا از قطار سریع خدمت

به مردم

 

جا مانده بودند نشان داد با کسی عقد اخوت نبسته

است احمدی

 

نژادگراها هم دچار اختلاف شده وبعضی وزرای

عزل شده شروع

 

به انتقادات سازنده و مخرب کردند.با این اوصاف

احمدی نژاد و

 

گروهی کوچک از همکارانش در مقابل انتقادات

وتخریب هاوتوهین ها

 

وتهمت های اصولگرایان سنتی ومعتدل واصلاح

طلبان تندرو ومعتدل

 

قرار گرفتند.به گروههای بالا می توان جناب

هاشمی را نیز اضافه کرد

 

که از یک سال مانده به انتخابات هفته ای یک باربه

دولت تذکر می دهند

 

البته این کلمه تذکر هم نیازمند تفسیر بسیار است.

 

از مطالبی که گروههای گفته شده می گویند می

 

توان به این نتیجه رسید

 

که همانطور که احمدی نژاد خواهان محو اسرائیل

از صفحه روزگار

 

است(البته به روشی کاملا صلح آمیز ودیپلماتیک)

تقریبا تمام گروههای

 

سیاسی نیز خواستار محو احمدی نژاد از صفحه

 

روزگارند.علاوه بر

 

گروههای داخلی دولتهای استکباری بر خلاف ملت

هایشان هیچ

 

علاقه ای به باقی ماندن احمدی نژاد در پست

ریاست جمهوری و حتی

 

زنده ماندن او ندارند که حداقل سه نقشه ترور او

در عراق وایتالیا

 

وترکیه گواه این مدعاست.