۱- از ادعا تا عمل:
یکی از مسائلی که رقبای انتخاباتی احمدی نژاد و منتقدان بر آن تاکید می کردند و می کنند عدم رعایت قانون توسط دولت است. نمونه هایی از این قانونگرا نبودن را می توان در نوع رفتار دولت با مجلس به خصوص در دولت دهم مشاهده کرد رفتاری که اگر نام تقابل را بر آن بگذاریم به واقعیت نزدیک تر است. یا نمونه دیگر نوع برخورد دولت با شهرداری تهران است. حامیان افراطی رییس جمهور همواره دولت را در این موضوع بی تقصیر می دانند و مجلس را به سیاسی کاری و دخالت بیجا در کارهای دولت متهمم می کنند. شخص رییس جمهور هم دولت نهم و دهم را قانونگراترین دولت در تمام دوران قانونگذاری در ایران می داند!!!
فکر می کنم فاصله این ادعای آقای رییس جمهور تا عمل دولت فاصله ای بیش از فاصله زمین تا ماه باشد.
۲- فرعی تر از مسائل فرعی:
در دوران انتخابات 88 یکی از مسائلی که حامیان احمدی نژاد برای نقد موسوی روی آن زوم کرده بودند نحوه هزینه کردن دولت در دهه شصت برای جنگ بود شاید در آن زمان می شد به بهانه مسائل انتخابات این صحبت ها را فهم کرد و گفت که یکی از راه های کسب رای نقد رقیب است اما این روزها هم شاهد صحبت هایی این چنینی هستیم. صحبت هایی که این بار نه از طرف حامیان رییس جمهور که از طرف محسن رضایی بیان می شود.شخصیتی که تا به حال نشان داده است که مسائل را اصلی – فرعی می کند و به مباحث بی اهمیت اهمیت نمی دهد اما این بار در کمال تعجب او هم این مسئله تاریخی را که فکر می کنم فرعی تر از مسائل فرعی است بیان می کند. البته من واکنش مهندس موسوی را که با یک لحن خاص تهدید به افشاگری ـــ کدام افشاگری؟ـــ می کنند را هم نمی پسندم ولی از رضایی بعید بود که به این مسائل فرعی بپردازد چون می توان به جای پرداختن به این مسائل در دفاع مقدس مردم ایران آرمان های وحدت بخشی را پیدا کرد و آن ها را تبلیغ نمود.
۳- از شما بعید بود حضرت آقای هاشمی:
جناب هاشمی در چند روز پیش برای افتتاح دانشگاه آزاد بابل به این شهر سفر کرده بود. و صحبت هایی کردند که درباره دوقسمت از این حرف ها حرف هایی دارم.
1-3 - «من به محسن فرزندم هم گفتم اگر می تواند در این مسیر یک خط مترو نیز تاسیس کند که از زیر کوه به مازندران برسد»
کاری به غیر عقلانی و نشدنی بودن این طرح ندارم. کاری به این که ایشان از چه جایگاهی این پیشنهاد را کرده اند و آیا در حیطه وظایفشان در مجمع یا مجلس خبرگان مسائل این چنینی هست یا نه هم ندارم. کاری به این هم ندارم که محسن هاشمی مسئول قطار شهری تهران و حومه است و این مسئله در حیطه وظایف او نیست. من فقط به این کار دارم که این نوع بیان که نوعی غرور و همه کاره بودن در آن است در شان شخصیت هاشمی که برای من دوست داشتنی و معتدل هستند نیست.
2-3 - «ما برای حفظ آن [دانشگاه آزاد ]بر اساس فتوای رهبر و چهار مجتهد که در هیئت موسس حضور داریم تصمیم به وقف این دانشگاه گرفته ایم.فکر نمی کنم کسی بتواند آن را به هم بزند و اگر کسی توانست این کار را انجام دهد از خداوند قوی تر است»
من تخصصی راجع به مسائل فقهی و حقوقی ندارم و نمی دانم این وقف درست است یا نه ولی این را می دانم و حتی خود آقای هاشمی هم بهتر از هر کس دیگری می دانند که وقف بهانه ای است برای فرار از نظارت. مشکل دیگری که در جملات ایشان هست سوء استفاده از نام رهبری است. شخص آقای هاشمی به علت ارتباطی که با رهبری نظام دارند بهتر از همه می دانند که ایشان درباره این مورد خاص اظهار نظری نکرده اند و بررسی این موضوع را به رییس قوه قضاییه که راجع به این موضوع شخصیتی بی طرف هستند سپرده اند. مشکل بعدی این حرفها نوعی دیکتاتوری است که در پس زمینه این کلمات می توان دید. من هر چه فکر می کنم این موضوع را نمی توانم بفهمم که چرا اگر فقیهی بر اساس استنباط خود به این نتیجه رسید که این وقف اشکال دارد او را باید در مقابل خدا قرار داد و به حالت تمسخر گفت که او از خدا هم قوی تر است.
۴-اشتباه مشترک اکثر حامیان احمدی نژاد:
اشتباه مشترکی که در بیشتر تحلیل های رسانه ها و چهره های حامی رییس جمهور درباره انتخابات 88 و حوادث بعد از آن به چشم می خورد عدم تمایل به برای طیفی دیدن معترضان است به این معنا که رفتارهای نامناسب و جنایت هایی که در جریان اعتراضات از طرف معترضان صورت گرفته را به تمام جریان مخالف دولت نسبت می دهند و لفظ «فتنه گر» یا « بی بصیرت» را مناسب حال هر کسی به غیر از خود می دانند. البته برخی از اوقات هم نمایش می دهند و می گویند ما همه معترضان را یکسان نمی دانیم عده ای فریب خورده اند و الان پشیمان شده اند و عده دیگر هم معاند و فتنه گر هستند. در حالی که باید قبول کرد که در بین معترضان فقط این دو گروه نیستند و گروه های مختلف دیگری از جمله دلسوزان انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران را می توارن در این طیف که خود را جنبشی؟بزرگ! می داند پیدا کرد.
برای این یکی دو پست اخیر نشد دوستان رو خبر کنم اگر فرصت داشتین راجع به مطالب قبلی هم نظرتونو بگید خوشحال میشم
نامه ای از طرف من به جواد شمقدری رو می تونید در اینجا بخونید.